به وب سایت ایی حکیم، پایگاه تخصصی طب سنتی ایران خوش آمدید.
تعداد بازديد: 225 بار
 در مجموع 2 راي

اطلاعات بیماری ها

انتشار: دانشنامه طب سنتیخدمات: فروشگاه ایـی حکیم
طب سنتی ایران
واژه نامه تخصصی بیماری ها
منبع

التنویر، قمری بخاری، حسن بن نوح، انتشارات دانشگاه علوم پزشكی ايران، موسسه مطالعات تاريخ پزشکی، ١٣٨٧
بیماری تعریف
صداع درد همه سرست‌

شقیقه درد نیم‌سرست‌‌

بیضه دردسریست که کاه‌کاه کیرد.

دوار آن بود که سر بگردد. جه بوقت جنبش، و جه بوقت آرامش.

سدد آن بود که جون برپای خیزد چنان نماید که وی اندر میان ميغ

سبات آن بود که همیشه اندر خواب بود، اگر همچنان یله کنندش می‌باشد، و اگر بجنبانندش و بیذار کنندش چشم باز کند.

شخوص چشم گشاذه بماندن بود نه چشم خواباند و نه چیزی بداند. و فرق میان شخوص و سبات: بازداشتن جشم و فراز داشتن بود.

سبات سهری کاه بخواب اندر رفتن و گاه بیذار شذن بود.

سهر هیچ خواب ناگرفتن بود.

سرسام تبی قوی بود، و بلاده کفتن، و سرخی جشم، و رمیذن از روشنائی، و بطلان حفظ هرچه بشنود و به‌بیند هم آنگاه فراموش کند، و هیچ‌چيز ياد نتوان داشتن

مالیخولیا آشفتگی خرذ و دیوانکیست، و کروهی گوینذ از روی رطوبة و رعوتتست.

کابوس آن بود که مردم جنان پندارند اندر خواب که چیزی کران بروی افتاذ

صرع یکایک افتاذن مردم، و خرد کم کردن، و بر خویشتن یافتن کوناکون، و اندامها کژ شذن، و کمیز کند، یا حدث کند، و باز هوش آید و جنان کردد که بود.

ام الصبیان بیماری بود در کودکان و چون بکیردشان دم بریذه زنند با دشواری، کاه با تب و کاه بی‌تب.

سکته آن بود که مردم بیفتد چون مرده، و دم نزند و کر دم زند سخت ناپیذا بود چنانک در نتواند یافتن مکر بحیله، و کاه خرخر، و کاه براه باز آید و نیمه تنش بیکار کردد، و کاه خبه کردد و بمیرد.

خدر آن بود که اندام جون خفت كردد، به دشواری اندر يابد

فالج از کار ماندن اندام بوذ، و پشمار مرده کشتن.

تشنج خویشتن اندر کشیذن. اندام بود سوی اصل خویش، اگر بیک‌سو اندر کشد اندام کژ کردد بذان روی، و اکر از هر دو روی کشد راست بماند.

کزاز خویشتن اندر کشیذن با تب دایم.

رعشه جنبیذن اندام بود بی‌خواست.

لقوة کژ شدن روی بود و کراییذن بیک سوی تا بیمار نتواند یک جشم خوابانیذن، و جون بدمذ باذ از یکسوی دهان بیرون آید.

اختلاج جنبیذن بیخواست بود.

رمد درد جشم است.

طرفه نقطه بود سرخ که اندر چشم بدیذ آید.

ظفره پی است فزونی که بروید از آن کنج که سوی بینی است، و دراز شود،و بکسترد تا سیاهی جشم بپوشد.

سبل رکهاست بسیار بیکدیکر اندر بافته بچشم، بماننده پوشش و با خارش بود، که اندر نیام جشم بود، و با درشتی و درد و خارش بود.

سلاق سرخی و سختی بود اندر نیام جشم و مژه از آن بریزد.

باشکونه آن بود که از مژه کروهی کژ برآید و سوی اندرون جشم کراید.

فرود آمدن آب آن بود که دیذار چشم همکاهد، و پیش چشم چیزها همی‌نماید.

ریش اندر جشم آن بود که یک جای اندر جشم سرخ شود، یا همه سرخ شود، و یک جای از وی سرخ‌تر بود.

سپیذی اندر جشم نشان ریش بود اندر جشم چون بهتر بشود.

غرب ناصور بود اندر کنج جشم.

رسخ رفتن سرشک بود بی‌خواست.

سارموره بیرون آمذن سیاهی چشم بود.

انتشار فراخ شدن بینائی جشم بوذ با سپیذی جشم برسذ.

شعیره آماسی بود دراز بر نیام چشم بکردار جو.

جسا خشکی بود که اندر نیامها جشم آید و دشوار کشاید از پس خواب.

عشا شبکوری بود.

جهر روزکوری بود.

خفش دشوار دیذن بود جون حسنوار


اشتراک گذاری
تلگرام
فیس‌بوک
توئیتر
گوگل‌پلاس

  
دارای امتیاز از 2 رأی
(عدد بالاتر برای عنوان بهتر)